اولین پست 94

تعطیلات بدک نبود هیچ کجا نرفتیم خونه مامانم خیلی رفت و آمد دارن چون بزرگ فامیلن بعدم بازدید عید خونه خاله ها .خیلی خوش گذشت خونه خودمم امسال هیچکس نیومد

اگه یادتون باشه قبل عید ،جمعه،بارون اومد و همه کلی خوشحال شدن اما .....

پنجشنبه آخر سال من کلی خونه رو تمیز کردم جارو کشیدم بخارشو گرفتم همه جا رو آشپزخونه رو تمیز کردم کابینتها رو دستمال کشیدم و خلاصه کلی کار کردم و صبح روز بعد رو با صدای دل انگیز بارون که روی شیشه نورگیر میخورد بیدار شدم و یه نیم ساعتی توی رختخواب بودم و به این صدا گوش میدادم و رفتم توی دوران دانشجویی و بارونای سیل آسایی که میومد .... خلاصه با یه حال خوش بلند شدم و اومدم از اتاق خواب بیرون جلوی آشپزخونه که رسیدم چشمتون روز بد نبینه دیدم که سقف خیسه و داره ازش آب میریزه!!! بله میریخت چکه نمیکرد!!!! موکت خیس شده بود از دوجا آب میریخت سریع قابلمه گذاشتم زیرش دوجا شد سه جا چهارجا و ... خلاصه که کل زندگیم رو به گند کشید! همسری رو بیدار کردم و موکت آشپزخونه رو برداشتیم یه پلاستیک بزرگ از دیوار بالای کابینت زدیم به دیوار تا روی زمین که آب از روی اون میریخت تا روز زمین که توی کابینتها آب نره !!! عمق فاجعه رو درک کردید؟؟؟؟ کلی اعصابم خورد شد! همه چی رو ول کردم و رفتم خونه مامانم . هفته اول رو روزها رو کلا خونه مامان بودیم شب میومدیم خونه میخوابیدیم البته همسری به کمک صاحبخونه رفتن و شکافهای پشت بوم رو با قیر داغ موقتا پوشوندن و دیگه اب نریخت اما پتینه های سقف کنده شد و مقداریش ریخت زمین مقدارشم هنوز آویزونه این هم از شروع سال نو ما با آب ریزون از سقف!!!! نیشخند

یازده فروردین همسری از اداره اومد با کمردرد!!! توی اداره با کمر خم وسیله های زیادی رو جابجا کرده بود کمرش درد گرفته بود . خیلی نگران بودم که مشکل حادی نباشه تعطیلات هم بود و جایی دکتر متخصص نبود! خلاصه که براش پماد ویشکا زدم و با شکم بند براش بستم خیلی درد داشت اما خدا رو شکر ظاهرا گرفتگی بود و بعد یه هفته خوب شد.

سیزده به در کلی بهمون خوش گذشت حدود ساعت یازده رفتیم بیرون و یازده شب برگشتیم خونه با اینکه همسری کمردرد داشت و همه اش نگرانش بودم و مراقبش که بهش کمتر فشار بیاد اما بازم خوب بود. به خواسته خودش رفتیم بیرون من بارها بهش گفتم اگه درد داره نریم برای من مهم نیست و راحتی او برام مهمتره اما گفت نه بریم. خلاصه که کلی بهمون خوش گذشت

دیگه اتفاق مهمی نیفتاد

/ 3 نظر / 30 بازدید
مینا

با وجود همچین مشکلی بازم خوب روحیتو حفظ کردی.افرین به تو مهتاب صبور.

تمشک بانو

وای چقدر بد شد که بعد از کلی کار سقف خونتون اونطوری شده . اما باز خداروشکر سیزده به در بهتون خوش گذشته . ان شاءلله سال بسیار بسیار خوبی داشته باشی و به همه آرزوهات برسی عزیزم [قلب]

موهبت تنهایی

روز زن هم بازم با تاخیر مبارک[خجالت][قلب][ماچ]