بانوی پاییز
قالب وبلاگ

امروز تولد خواهر عزیزم بود

روزی رو به دنیا اومد هنوز یادمه! تقریبا 5 ساله بودم صبح از خواب بیدار شدم مامانم نبود سراغشو گرفتم خواهربزرگم گفت رفته بیمارستان. اولش یه کم بغض کردم اما از فکر یه نی نی کوچولو توی خونه توی دلم غنج میزد! اون روز کلی با دخترخاله ام که دوسال از من بزرگتره مشغول بودیم لواشک و قره قوروت خریدیم خوردیم بعد مامانم با یه نی نی کوچولو اومد که واقعا کوچولو بود. خیلی ظریف و ضعیف بود مثل عروسک!

چقدر زود گذشت!!!! 29 سال!

تولد مبارک خواهر کوچولو!

جالب اینکه من و دخترخاله ام که دوسال از من بزرگتره توی یک روز صاحب یک خواهر شدیم به فاصله سه ساعت از تولد خواهرم دخترخاله ام هم به دنیا اومد وقتی خاله ام رفته بود دیدن مامانم زایشگاه، شکمش درد میگیره میاد خونه اما درد ادامه پیدا میکنه و برش میگردونن زایشگاه و دخترخاله ام هم به دنیا میاد.

[ ۱۳٩٢/۳/۳۱ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهتاب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

-گر مذهب مردمان عاقل داری یک دوست بسنده کن که یک دل داری زن، متاهل، ساکن قم ، لیسانس زیست شناسی، هنربند!!!
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب